محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
703
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مساحت زمين و شمار نخل و زيتون و تعداد سر بنگرند و چندانكه صلاح رعيت و رفاه معاش آنها اقتضا كند خراج مقرر دارند و به دو گزارش كنند و هر يك از آنها رأى خويش را دربارهء مقدار خراج بگفت و همسخن شدند كه بر قوت انسان و بهائم كه گندم و جو و برنج و تاك و سبزى و نخل و زيتون باشد خراج نهند و از هر جريب تاكستان هشت درم و از هر جريب سبزيكارى هفت درم و از هر چهار نخل پارسى يك درم و از هر شش نخل معمولى يك درم و از هر شش درخت زيتون نيز يك درم بگيريد و بر نخلستانها خراج نهادند نه بر تك نخلها و به جز اين هفت محصول چيزهاى ديگر را نديده گرفتند و مردم در كار معاش نيرو گرفتند . و بر همه مردم خراج سرانه نهادند بجز اهل خاندانهاى بزرگ و جنگاوران و هيربدان و دبيران و آنها كه به خدمت شاه در بودند و آن را چند طبقه كردند دوازده درم و هشت درم و شش درم به اندازهء توانگرى و تنگدستى مرد و بر كمتر از بيست ساله و بيشتر از پنجاه ساله سرانه ننهادند . و ترتيب خراج را به كسرى گزارش دادند كه بپسنديد و بگفت تا اجرا كنند و سالانه سه قسط بگيرند هر قسط به چهار ماه و آن را براسيار ناميد يعنى كارى كه بر آن تراضى كردهاند . عمر بن خطاب وقتى ديار پارسيان را بگشود بر همين ترغيب كار كرد و بگفت تا از اهل ذمه بگيرند ولى بر هر جريب زمين باير نيز ، مانند زمين مزروع خراجى نهاد و بر هر جريب كشت گندم يا جو يك پيمانه يا دو پيمانه نهاد و روزى سپاه از آن داد و در عراق دربارهء خراج زمين و نخل و زيتون و سرانه خلاف ترتيب كسرى نكرد و آنچه را كه كسرى از لوازم معاش كسان برداشته بود برداشت . و كسرى بفرمود تا از نهاده هاى وى نسخه ها تهيه كنند و نسخه اى را در ديوان نهاد و نسخه اى به عمال خراج داد تا از روى آن خراج گيرند و نسخه اى به قاضيان ولايتها داد و بفرمود تا نگذارند عمال ولايت بيشتر از آنچه در نسخهء ديوان بود از